جعفر شهرى باف
97
طهران قديم ( فارسى )
به شما رسيده و بقيه كه فلان مبلغ است بر ذمه مىباشد كه عند القدرة والاستطائه « 77 » بپردازد به عقد دائمى و هميشگى جناب جلالتمآب ، فخر انتساب ، عاليجاه آقاى مثلا حشمت اللّه ولد عاليشأن . . . فلان درآورم ؟ كه البته عروس ساكت مانده چيزى نميگفت و غالبا در ميان قوم عروس و داماد سر و صدا در كم و زياد مهر و دادنى گرفتنىها « با همه آنكه سخن دربارهء آن تمام شده شفاها و كتبا به تأييد ريشسفيدها و گيسسفيدها رسيده بود » بلند شده تا حدى كه گاهى كار به مشاجره ميكشيد و عاقد دو مرتبه خطبه را شروع كرده از سر ميگرفت تا مرتبهء سوم كه با دخالت مردها در ساكت كردن آنها و خاتمه دادن غائله و اجازهء مادر عروس و خاله ، عمهء عروس و گرفتن عروس ( زيرلفظى ) مانند يك يا چند يا كيسه كوچكى اشرفى يا النگو ، دستبند ، توسينهاىاى ، چيزى از مادر داماد زير زبانى و با صداى شرمزدهء نازكى كه گوئى از ته چاه درميآمد در حدى كه عاقد به زحمت شنيده يا نشنيده ديگران به گوشش ميرساندند « همان صدائى كه چند روز بعد از عروسى بر سر جارو يا كار خانه با خواهرشوهر مادرشوهر مثل آنكه بقول خودشان كه در دعواها ميگفتند گلويش با فلان خر پاره شده نعرهاش تا هفت خانه آنطرفتر ميرسيد » ( بله ) ميگفت و زنها لىلى لىلى كرده ، دست زده مباركباد گفته به زدن و خواندن برميخاستند و عاقد برخاسته مراجعت مينمود و در مجلس مردانه مهمانها به شيرينى « كه تا آن وقت ظرفهاى آن دست نخورده باقى مانده طبق سنت كسى به آنها دست نزده بود » تعارف ميشدند . در اينجا از طرف زنها كار تمام شده پشت هم داماد را به
--> ( 77 ) . جملهى القدرة و الاستطاعه جملهاى بود واجب و لازم در خطبهء عقد يعنى پرداخت مهريهء زن مربوط به توانائى و قدرت مالى مرد مىباشد و به همين خاطر چه مهريهها كه پس از سالها جدائى زن و مرد هنوز وصول نشده هر زمان زن به شوهر مراجعه مينمود جوابش اين بود كه مگر كر بودى آن روز كه آخوند برايت گفت القدرة و استطاعه و از سرباز مينمود .